حسن حسن زاده آملى
48
هزار و يك كلمه (فارسى)
كه بنى اميّه اتفاق كرده بودند كه همه آثار امام على ( عليه السلام ) را محو كنند حتى لقب وصى را ، حتى جهر به بسم الله الرحمن الرحيم را كه در نمازهاى جهريه شبانهروزى واجب ، و در اخفاتيه آن مستحب است ؛ اين نه قول من است ، قول فخر رازى در تفسير كبيرش است كه در تفسير سوره فاتحه آن در مسئله فقهى جهر به بسم الله الرحمن الرحيم گويد : . . . فلمّا وصلت الدولة إلى بني أميّة بالغوا في المنع من الجهر سعيا في ابطال آثار على ( عليه السلام ) . . . ( ج 1 ، چاپ استانبول ، ص 160 ) . به موضوع بحث برگرديم : اين سفره بىكران نعمتهاى إلهى ، قرآن كريم براى انسان گسترده شده است . نفس ناطقه انسانى چه زن و چه مرد را قابليت براى رسيدن به حقايق قرآنى است ، بسم الله از تو حركت و از خدا بركت ، مرد و زن ندارد ، به سروده شيوا و رساى عمان سامانى : همّتى بايد قدم در راه زن * صاحب آن خواه مرد و خواه زن غيرتى بايد به مقصد رهنورد * خانهپرداز جهان چه زن چه مرد شرط راه آمد نمودن قطع راه * بر سر رهرو چه معجر چه كلاه در اين مقام دو نكته يكى از استادم علامه طباطبائى صاحب تفسير الميزان ، و ديگرى از معلّم ثانى ابو نصر فارابى ( رضوان الله عليهما ) به عرض برسانم : استاد طباطبايى فرمودند : « ما اگر قابل فهم حقايق قرآن ، و ادراك مقامات انسانهاى كامل نمىبوديم به ما خطاب نمىفرمودند كه تعالوا » . در ادبيات فصيح عرب ، اگر كسى مثلا در دامنه كوه است و بخواهد ديگرى را امر كند كه به قله كوه بالا برود به او مىگويد : « اطلع » - يعنى بالا برو . در مدينه بودم ديدم شاگرد راننده در گرداگرد ماشين پىدرپى به مسافرين داد مىزد : اطلع ، اطلع - يعنى بالا برويد ، سوار شويد - . و اگر آن كس در قلّه كوه است و ديگرى در دامنه كوه و بخواهد او را امر كند كه به قلّه كوه بيا ، به او مىگويد : « تعال » - يعنى بالا بيا - كه مشتق از « علو » است ، و آن را به حسب مذكر و مؤنث بودن مخاطب ، و افراد